
هنر مینیاتور و نگارگری (به فرانسوی: Miniature)، نوعی از نقاشی است که در آن هنرمند با الهامگیری از طبیعت بهصورت بسیار ظریف و ترکیبشده با قوه تخیل خود آن را به تصویر می کشد.
کلمهی مینیاتور از واژهی لاتین "minimum natural" مشتق شده است و به معنای طبیعت کوچک و ظریف است. این کلمه در دورهی قاجار و تاثیرپذیری زبان فارسی از فرانسوی، وارد زبان فارسی شده و از آن روز به مرور در میان اهالی هنر و مردم عادی متداول شده است.
مینیاتوریست، هنرمندی است که آن چه را خود می اندیشد، یا می پندارد که بیننده علاقه مند به دیدن آن است، تجسم می بخشد و به هیچ وجه تابع مقررات و قوانین حاکم بر فضای نقاشی نیست.
از جمله ویژگیهای بارز این نوع سبک چه در نقاشی مینیاتور ایرانی و چه غیر ایرانی عدم استفاده از رنگهای ترکیبی، قلمگیری خاص، مبالغه و اغراق، سه چهارم و صورتهای گرد، استفاده از رنگهای روشن، عدم وجود سایه و یکنواخت بودن نور و عدم وجود پرسپکتیو و عمق است.
رنگها برای نقاشی مینیاتور ایرانی و نگارگری، در ابتدا به صورت دستساز مورد استفاده قرار میگرفتند. در حالی که با ورود رنگهای کارخانهای مانند گواش و ورقهای طلا و نقره، کار برای نقاشان و نگارگران بسیار آسانتر شده است.
به طور خلاصه از جمله رنگهایی که در میان مینیاتوریستهای قدیمی بسیار پرطرفدار و معروف بودهاند میتوان به روناس، حنا، زعفران، گلهای ماشی و اخرا، زرنیخ، پوست انار، طلا و نقره و زنگار اشاره کرد.
تاریخچه مینیاتور
۲۵۰ سال قبل از میلاد مسیح بود که هنر مینیاتور توسط هنرمندانی ناشناخته بهکار گرفته شد. در قرن ۴ میلادی نقاشیهایی شامل پرترههای کوچک برروی عاج فیل در رم یافت شد. همچنین قبل از سال ۱۴۰۰ میلادی در سراسر ایران، هند، ترکیه و کشورهای شرق دور، این هنر به صورت نقاشی در نسخههای خطی استفاده میشد تا در نهایت در قرن ۱۶ میلادی برای اولین بار واژهی مینیاتور بر سر زبانها افتاد.
در کتاب ارژنگ که توسط مانی برای توضیح اعتقاداتش مصور شده بود، نقاشیهای منحصربهفردی موجود هست که شباهت بسیار زیادی به مینیاتور دارد. با اینکه او در قرن سوم، در هنر مینیاتور ایرانی پیشگام بود اما در حال حاضر اسناد محدودی از نقاشی مینیاتور ایرانی در دوران قبل از اسلام وجود دارد. با توجه به اینکه در طی حمله مغولان بسیاری از آثار از جمله نقاشیهای ایرانی مینیاتوری سوختند، اما از آثار مینیاتور ایرانی، به جا مانده است که چهره ایرانیان در حال جنگ با مغولان، به طور واضح مشخص است.
بنابراین سیر تاریخی مینیاتور ایرانی به گذشتههای دور پیش از ظهور اسلام میرسد اما میتوان گفت زمانی که ایرانیان توانستند در قرن سوم هجری قمری به دربار عباسیان وارد شوند نقاشی ایران پس از یک دوره رکود، جانی دوباره گرفت. مینیاتور ایرانی در واقع نقاشی ایران پیش از ظهور اسلام است که با عرفان و تفکرات اسلامی ادغام گردید و برای ظهور جلوههای الهی راهی شد. آثار مینیاتور نفیسی در دوره عباسیان خلق شد که متأسفانه بخش عظیمی از این آثار در طی حملات مغول در سدههای هفتم و هشتم از بین رفت.

در دوره ایلخانیان که اوضاع کشور به آرامش نسبی دست یافت گامهایی در راه پیشرفت هنر برداشته شد از جمله تأسیس ربع رشیدی در شهر تبریز پایتخت آن زمان که مکانی مناسب جهت بروز استعدادهای هنرمندان و خوشنویسان و دانشمندان شد.
کارگاههایی برای خلق نسخ خطی و مصوّرسازی آنها در ربع رشیدی وجود داشت. مکتب تبریز در این دوران به اوج شکوفایی خود رسید و آثار برگزیدهای همچون شاهنامه فردوسی و شاهنامه دموت در این دوران خلق شد. با گذشت زمان، مینیاتور ایران دستخوش تغییرات زیادی شد و مکاتب گوناگونی با خصوصیات خاص خود شکل گرفت که از آن جمله مکتب شیراز، مکتب هرات، مکتب تبریز، مکتب قزوین، مکتب اصفهان می باشند.
مکاتب نقاشی مینیاتورهای ایرانی، از اولین قرون بعد از اسلام آغاز شده است. نقاشی مینیاتور ایرانی در قرون اولیه بعد از ظهور اسلام، در ترکیب با خط عربی تداوم یافته و بهترین نسخه های قرآن کریم را هنرمندان مبتکر ایرانی نوشته اند و به تزئین و تذهیب مصحف شریف پرداخته اند.
در حقیقت ظهور نقاشی مینیاتوری ایرانی، زمانی در ایران اتفاق افتاد که ایلخانیان توجه ویژهای به تصویرسازی آثار برجستهای مانند شاهنامه فردوسی کردند. دورهی اوج این سبک در ایران در قرن ۱۵ و ۱۶ و در همین زمان بود که مینیاتور ایرانی در ترکیه رواج پیدا کرد. در همین دوران حکومت تیموریان بود که شاگردان در مدارسی از جمله مدرسه بغداد، تبریز، مظفریان و شیراز، هر کدام به سبک منحصر به فرد خود، تحصیل میکردند. تکامل این هنر در دوران صفویه بهخاطر جذب شدن پادشاه صفوی به هنر غربی، متوقف و به دوره جدیدی وارد شد.
بزرگان نقاشی مینیاتور
هنرمندان بزرگ نقاشی مینیاتور عبارتند از: «کمالالدین بهزاد» در دربار پادشاهان تیموری و صفوی صاحب منصب بود و بابت نوآفرینی در نقاشی ایرانی شناخته شده است. «رضا عباسی» که مربوط به دوره صفوی است. «سلطان محمد» و «میرزا علی» جزو نگارگرهای تراز اول قدیم هستند. «محمد غفّاری معروف به کمالالمُلکـ»، نقاش نامدار ایرانی در دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی بود. «محمود فرشچیان» و «محمدباقر آقامیری» هم جزو بزرگان عرصه نگارگری جدید هستند.